خلاصه داستان قسمت پانزدهم سریال وارش


در این مطلب از سایت کولاک خلاصه داستان قسمت پانزدهم سریال وارش را برای شما کاربران عزیز و علاقمند به سریال های تلویزیون ایران آماده کرده ایم که در ادامه این پست می خوانید.این مجموعه تاریخی-درام-عاشقانه ایرانی به کارگردانی احمد کاوری است که در در حال حاضر در شبکه سه در حال پخش می‌باشد.

سریال وارش

خلاصه داستان قسمت پانزدهم سریال وارش

کیانی اجازه ورود به دادگاه را ندارد.بیرون دادگاه در حال قدم زدن است و‌نگران و عصبانی چشم به ساختمان دادگاه میدوزد.
دادستار وارد اتاق قاضی میشود‌. قاضی میگوید :« آمدن شما در اینجا اصلا به صلاح نیست.»
دادستار میگوید :« میدانم اما نتوانستم طاقت بیاورم. تجارت خاویار خیلی مهم است.»

دادستار از قاضی میخواهد که حکم سنگین ندهد تا اعتراض کسی بلند نشود.
در دادگاه وارش آخرین حرفهایش را میزند و میگوید:« روز آخر تراب خیلی عوض شده بود. و اگر من نمیدانستم یارمحمد را کشته با اون زندگی میکردم. من او را نکشتم. »
قاضی در دادگاه وارش را به بیست سال زندان محکوم میکند.
وارش در میان همهمه و دعوای بین خانواده تراب و پسران خودش روانه ی زندان میشود.

داستان به سالها بعد کشیده میشود.
جاوید دانشگاه میرود. و یوسف سرباز است.
جاوید و یوسف لب دریا ایستاده اند و از سالهای سختی که گذرانده اند میگویند.
جاوید به ملاقات وارش میرود. وارش پیر شده است. جاوید میگوید :« خبرها را شنیده ای ؟!» وارش میگوید :«شنیده ام اما باورم نشده » جاوید میگوید :« زندانی های سیاسی را دارند آزاد میکنند. انشالله آزادی خودت.» و هر دو لبخند میزنند.
زمان اوایل انقلاب ۵۷ است‌. شاه در حال خروج از کشور است و همه جا دچار شلوغی است.

جاوید که شدیدا انقلابی است به پیش ماهیگیران میرود و آنها را بر ضد شاپور(پسر تراب) که حالا مسولیت تورکش ها را به عهده دارد به اعتصاب وا میدارد. شاپور به پیش تورکش ها میرود و از اعتصاب آنها شدیدا عصبانی میشود‌. با داد و فریاد به ژاندارمری میرود و از شایلو میخواهد که کاری انجام دهد تا اعتصاب تورکش ها متوقف شود. شایلو که خود نگران و دستپاچه در حال سوزاندن اسناد و مدارک در بخاری است اول سعی میکند شاپور را دست به سر کند. ولی بعد قول رسیدگی میدهد. و به پیش تور کش ها میرود‌.( یوسف سرباز همان ژاندارمری است و زیر دست شایلو است.)
شایلو جاوید را در میان معترضین میبیند و از او میپرسد :« تو اینجا چیکار میکنی!؟ مگر نباید سر درس و دانشگاهت باشی!؟ تور کشی به تو چه ربطی دارد!؟ »

جاوید میگوید :«من اصالتم تور کش است.»
درگیری بین شایلو و معترضین بالا میگیرد. و چند نفر روانه بیمارستان میشوند. یوسف و دو نفر دیگر هم به دستور شایلو بازداشت میشوند.
خبر سقوط ژاندارمری ها از رادیو به گوش میرسد. جاوید و بقیه مردم به سمت ژاندارمری حمله میکنند. و در درگیری که رخ میدهد میرولی با دست شایلو کشته میشود.
شایلو فرار میکند و ژاندارمری به دست مردم می افتد.
یوسف با یک اسلحه و ماشین به دنبال شایلو میرود. و به کمک دو نفر دیگر که با موتور شایلو را تعقیب میکردند پای او را زخمی میکنند و شایلو دستگیر میشود.