خلاصه داستان قسمت ۱۰۲ سریال ترکی سیب ممنوعه

در این مطلب از سایت کولاک خلاصه داستان قسمت ۱۰۲ سریال ترکی سیب ممنوعه را برای شما کاربران عزیز و علاقمند به سریال های ترکی آماده کرده ایم که در ادامه این پست می خوانید. این مجموعه پرطرفدار درام و عاشقانه ترکیه ای می باشد که بازیگران اصلی آن؛ شوال سام در نقش اندر آرگون، تالات بولوت در نقش هالیت آرگون، اونور تونا در نقش علیهان، ادا اجه در نقش ییلدیز، سودا ارگنچی در نقش زینب می باشند.

سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان قسمت ۱۰۲ سریال ترکی سیب ممنوعه

در خانه، همه در سالن نشسته اند. اریم پیش بقیه آمده و از اینکه از هالیت
خبری نیست و نتوانسته او را راضی کند ناراحت است. لیلا و زهرا نیز با اینکه از رفتن اریم ناراحت هستند، اما او را دلداری میدهند. پیلدیز مدام با گوشی مشغول است و لبخند میزند. کمال از تصور اینکه بیلدیز با مربی ورزش خود چت میکند حرصش گرفته و حسودی میکند.

متین، وکیل هالیت، به دفتر او آمده و برگه امضا شده توسط اندر را به او
تحویل میدهد. هالیت از اینکه اندر را وادار به این کار کرده خوشحال است.
در خانه ، زینب در حال آماده شدن برای رفتن به قرار کاری شامی است که
علیهان به او خبر داده بود. جائر و امیر به خانه او آمده و بعد از رفتن زینب نیز آنجا میمانند. علیهان که در هتل قصد حاضر شدن برای رفتن به قرار را دارد، با یادآوری صبحی که اندر کنار او خوابیده بود، عذاب وجدان گرفته و توانایی رفتن ندارد. او با هاکان تماس میگیرد و از او میخواهد به جایش به قرار کاری برود.

در خانه بچه ها به اتاق اریم رفته تا به جمع کردن وسایل او کمک کنند. بیلدیز و کمال در سالن تنها می شوند. کمال با حرص در مورد رابطه بیلدیز و مربی ورزش او کنایه می زند و بیلدیز برای اینکه او را غیرتی کند، حرفش را تایید کرده و او را حرص میدهد و از او میخواهد که به جای دخالت در کارهای او، به زن خودش برسد امیر و جائر به اصرار امیر، پنهانی وارد امارت هالیت می شوند. لیلا او را از پنجره میبیند و پایین می رود، امیر به لیلا ابراز علاقه کرده و میخواهد که او را ببخشد، اما لیلا به او توجه نکرده و به خانه برمی گردد. صبح، هالیت به همراه اریم راهی لندن می شود و تا یک هفته قرار است آنجا بماند. همه با اریم خداحافظی میکنند. اندر نیز دم خانه آمده و با ناراحتی پسرش را راهی میکند.

در قرار کاری، زینب با دیدن هاکان به جای علیهان متعجب شده اما چیزی به
رویش نمی آورد، آنها بعد از تمام شدن قرار کاری با یکدیگر نشسته و قهوه می خورند. یک نفر پنهانی از آنها عکس میگیرد. صبح روز بعد، در همه جا عکس زینب و هاکان به عنوان دو معشوق پخش می شود. هیچکس آن عکس را جدی نگرفته و اهمیتی نمی دهد. داوود که متعجب شده است، با جانر تماس میگیرد تا در مورد این خبر سوال کند، اما جانر نیز میخندد و این خبر را شایعه میداند. داوود خیالش از این بابت راحت می شود.

زرین پیش زینب می رود و از او میخواهد که منتظر علیهان باشد و از او چیزی به دل نگیرد. زینب به او میگوید که تا زمانی که علیهان طلاق نگرفته با او روبه رو نخواهد شد، زرین به زینب حق میدهد.
پیلدیز که دیگر طاقت نگه داشتن راز علیهان را ندارد، به شرکت پیش زینب می رود و میخواهد با او صحبت کند، آنها به کافه می روند و بیلدیز به سختی و با مقدمه چینی، به زینب در مورد دیدن عکس علیهان و اندر خبر میدهد. زینب شوکه شده و عکس العملی نشان نمی دهد، او به بیلدیز میگوید : «نگران نباش از این به بعد علیهان به زینب متفاوت میبینه.»

زینب برای شب، داوود را به خانه اش دعوت میکند. او در حین صرف شام، بی مقدمه به داوود میگوید که میخواهد با او ازدواج کند. داوود شوکه می شود. در خانه، کمال در نبود هالیت، وقتی که زهرا خوابیده است، به اتاق بیلدیز می رود. آنها در حال بحث با یکدیگر هستند و پیلدیز سعی دارد او را از اتاق بیرون کند. همان لحظه، لیلا ناگهان وارد اتاق می شود. پیلدیز و کمال به شدت غافلگیر می شوند.

بیشتر بخوانید:

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

برای دیدن منبع این مطلب اینجا کلیک کنید by [author_name]