خلاصه داستان قسمت ۹۵ سریال ترکی ستاره شمالی + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۹۵ سریال ترکی ستاره شمالی را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. سریال ستاره شمالی روایتی از زندگی دختری تنها به نام ستاره را در یکی از روستاهای شهر اُردو، به تصویر کشیده است.این سریال محصول کشور ترکیه و در ژانر عاشقانه و خانوادگی می‌باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز: ایسمیل دمیرجی، اسلیهان گونر، گیزیم گونش، نیلسو برفین اکتس , اسلیهان کاپانساهین.

قسمت ۹۵ سریال ترکی ستاره شمالی
قسمت ۹۵ سریال ترکی ستاره شمالی

قسمت ۹۵ سریال ترکی ستاره شمالی

ییلدیز و کوزی در ماشین منتظر چتین هستند .چتین می آید و کیف پول را می آورد و به ییلدیز تحویل می دهد و می گوید که به توافق هایشان عمل می کنند.کوزی در مورد توافق ها می پرسد و ییلدیز می گوید که چتین از پدرهای آنها شکایت نمی کند و او هم از چتین شکایت نمی کند چون به او تهمت زده است.
در این موقع از آنطرف خیابان روحی می آید و با مشت و لگد چتین را می زند‌ که بخاطر او از عزیزانش جدا شده و زندگیش نابود شده و می گوید که باید شکایتش را پس بگیرد.چتین‌ مجبور به قبول می شود.
در خانه شرف،‌امینه او را بخاطر دزدیدن چتین ،‌سرزنش می کند و شرف ادعا می کند که برای بچه ها و نوه هایش همه دارایی اش را هم می دهد. کوزی با کیف پول برمی گردد و به شرف می گوید که سهم یاشار را هم بدهد.شرف با خوشحالی بغلش می کند و به او لقب شیر پسر می دهد.کوزی می گوید که در اصل ییلدیز چتین را پیش آنها آورده و معامله کرده اند.
کوزی سراغ صفر را می گیرد و به اتاقش می رود.او به پنبه و ناهیده می گوید که کار خصوصی دارد و آنها بیرون می روند.ناهیده پنبه را می فرستد و خودش پشت در می ایستد و گوش می کند.

کوزی به صفر می گوید که می خواهد درون خودش را تغییر دهد و مزاج و اخلاقش را عوض کند و مرد مناسبی برای ییلدیز باشد و آن حیوان وحشی را که درونش است و همیشه حمله می کند، به یک گربه ملوس تبدیل کند. کوزی از او انتظار نظر دارد و صفر آن را غیر ممکن می داند .کوزی می گوید که می خواهد پیش یک روانشناس برود وگرنه ییلدیز را برای همیشه از دست می دهد‌ چون آنها نمی توانند با هم یکجا باشند و از هم دور هستند. صفر پیدا کردن دکتر را به عهده می گیرد ولی می گوید کار کوچکی دارد و یاشار می خواهد با همه خانواده حرف بزند و بعد از حل آن ، دوباره اینجا برمی گردد.
در خانه یاشار،‌همه افراد خانواده نشسته اند و یاشار می گوید که آنها را صدا کرده است تا با مادرش، اموالش را تقسیم کند.او کشتی را به ییلدیز می بخشد .سپس لبنیانی را به صفر می بخشد.صفر با دلخوری می پرسد که او لبنیاتی را می خواهد چکار کند؟او آن را قبول نمی کند و کشتی اش را می خواهد.
در این موقع ،‌بویراز با خود شیرینی می گوید که او از کشتی مراقبت می کند و کاپیتان کشتی می شود.صفر عصبانی می شود.یاشار تصمیم می گیرد کشتی را به صفر بدهد.

بویراز اعتراض می کند و یاشار سند خانه ای را که در آن زندگی می کنند، به او می دهد که تا آخر عمرش با خانواده اش آنجا زندگی کند.بویراز خوشحال و راضی می شود.صفر با نیشخند آهسته به او می گوید که هنوز بیست سال دیگر همگی اینجا با هم در آرامش زندگی می کنیم چون پدر و مادرش هنوز سالها زنده هستند.بویراز تحریک شده و خانه را قبول نمی کند و چیزی را می خواهد که همین حالا مال او باشد و به طلاهایی اشاره می کند که صفر و ناهیده در گاو صندوق گذاشته بودند.ییلدیز هم ادعا می کند که آن طلاها باید بین سه نفر تقسیم شوند.صفر با ناراحتی می گوید که او و ناهیده سالها زحمت کشیده اند و آن طلاها حاصل زحمات آنهاست.بویراز و صفر با هم بحث می کنند.یاشار می گوید او پدر آنهاست و هرچه بگوید همان می شود.او نظر می دهد که همه اموال را جمع می کنند و بعد تقسیم بر سه می کنند.
ناهیده به کشتی ییلدیز می آید و برایش چایی می آورد.او می گوید که خبر خوب و مژده ای دارد اما در عوض آن، از ییلدیز می خواهد که برایش تعریف کند که دیشب در خانه چه حرفهایی زده اند.ییلدیز می گوید که آن مسایل بین او و برادرها بوده و نمی تواند بگوید.

ناهیده دلخور می شود و می گوید که صفر هم به او چیزی نمی گوید و حتما انها چیزی را از او مخفی می کنند.
ناهیده در مورد حرفها و تصمیم کوزی برای تغییر دادن خودش و رفتن پیش مشاور و دکتر می گوید.
ییلدیز هم‌ با شنیدن این حرفها تحت تاثیر قرار می گیرد و می گوید که او هم با برگشتن کوزی دچار مشکلات عصبی و فشار شده است و خیلی زیاد عصبانی می شود و اگر اینطور پیش برود،‌برای همیشه کوزی را از دست می دهد.ناهیده می گوید که هردو آنها به درمان نیاز دارند و برای او دکتر خوب پیدا می کند.
کوزی پیش روانشناس رفته و مشکلاتش را عنوان می کند و می گوید که آدمی خشن و عصبی هست و نمی خواهد زنی را که دوست دارد، از دست بدهد.
یبلدیز هم پیش دکتر می رود و راجع به خودش و خصوصیات اخلاقی تندی که دارد،‌صحبت می کند.دکتر ها سوالاتی از آنها می کنند و قرار می شود که مشاوره و درمان ها را ادامه دهند.


۰
۰
آرا

رأی دهی به مقاله

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۰ میانگین: ۰]