پنج‌شنبه , دسامبر 1 2022

خلاصه داستان قسمت ۱۰۵ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۰۵ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. این سریال ترکیه ای که یکی از پربیننده ترین و پربحث ترین سریال های شبکه تی آر تی محسوب می شود، بر اساس داستانی واقعی درباره بیماران یه روانپزشکی به نام گولسرن بوداییجی اغلو می باشد. پخش سریال ترکی آپارتمان بی گناهان در ژانر هیجان انگیز و درام در شبکه های ترکی از ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰ بود و از شبکه های جم تی وی از شهریور ۱۴۰۰ روی آنتن رفت.

قسمت ۱۰۵ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان
قسمت ۱۰۵ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

خلاصه داستان قسمت ۱۰۵ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

صفیه به خاطر اتفاق های اخیر برای گلبن نگرانه به خاطر همین براش دمنوش درست میکنه و به دم در اتاقش میبره و بهش میگه برات چای دم کردم گلبن بیا بگیر اینو بخور شاید حالت بهتر بشه. اینجی که میدونه گلبن تو اتاقش نیست و به خانه اسرار رفته پیش صفیه میره و بهش میگه شاید میخواد کمی تنها باشه منم دمنوش دوست دارم صفیه میگه خیلی خوب بگیر ببر تو اتاقت بشین بخور. اینجی بهش میگه میشه با هم حرف بزنیم؟ و با هم دمنوش بخوریم؟ صفحه اول قبول نمیکنه به خاطر همین اینجی خودشو به مظلوم نمایی میزنه و میگه آخه من با کی حرف بزنم؟ با کی درد و دل کنم؟ توی این خونه پوسیدم، چی میشه به درد دل من گوش کنید؟! صفیه دلش براش میسوزه و قبول می کنه. صفیه با دیدن موی آبی اینجی به خودش میگه نگاه چندشو و بهش میگه موهاتو نمی شوری؟ چرا رنگ آبی نمیره؟ هر چند وقت یکبار میشوری؟ اینجی برای اینکه اذیتش کنه میگه نه بابا من هر ۱۰ روز یکبار میشورم.

صفیه چندشش میشه که اینجی میخنده میگه شوخی کردم. صفیه حال پدربزرگش را میپرسه و میگه حالش چطوره؟ اینجی بهش میگه حالش خوبه خدا رو شکر. صفیه میگه این اواخر گیر داده به بایرام زبان انگلیسی یاد بده. اینجی میگه خوب داره کمکش میکنه تا به آرزوش برسه این که خیلی خوبه! که صفیه می‌گه الان دیگه آرزو میخواد چیکار؟ اینجی درباره آرزوهای صفیه میپرسه که صفیه میگه من آرزو نمیکنم من با حقایق کار دارم. من تو عمرم سه بار بیشتر رویابافی نکردم. اینجی با ناراحتی بهش گوش میده، صفیه میگه اولین رویا بافیم این بود که دکتر بشم، دومین رویا بافیم مربوط به یه پسر جوانی بود، عاشق یه پسر مهربون و پاک که حتی زورش به پشه هم نمی‌رسید شدم، که جلو چشمم با اتوبوس تصادف کرد اون موقع ها مامانم بهم میگفت باید قید رویابافی و عاشقی را بزنی چون با هر کس دیگه ای وارد رابطه بشی او را به کشتن میدی از بس که بد شگون و نحسی.

اینجی با تعجب بهش میگه مادرت بهت گفت بدشگون و نحس؟ صفیه تایید میکنه و ادامه میده بعد از ۲۲ سال همان پسر دوباره وارد زندگیم شد و ازم خواست که دوباره بشم همون صفیه قبل و رویا بافی کنم موفق شد ولی در آخر چی شد؟ تمام رویاهام از بین رفت. اینجی براش ناراحت میشه و می‌گه پس بخاطر همینه که باید خانوادتون رویا بافی نکنند و برای رسیدن بهش تلاش نکنند سفیر تایید میکنه و میگه چون رویاها دست نیافتنی هستن. اینجی میگه اگه ناجی با خواست خودش نرفته باشه چی؟ اون موقع هم رویا وجود نداره؟ صفیه عصبی میشه و میگه ناجی خودش خواست و رفت این بحثو هم تموم کن. گلبن با آرایشی که اسرا کرده حسابی تغییر کرده. بعد از اصرار های اسرا گلبن قبول میکنه که یکی از لباس های اسرار را که هنوز نپوشیده و نو است را بپوشه. گلبن وقتی خودش را تو اون لباس با اون آرایش میبینه حسابی ذوق میکنه و میگه چقدر خوشگل شدم! اسرا لبخند میزنه و بهش میگه این لباسو از قصد سایز کوچکتر گرفته بودم تا وقتی لاغر شدم بپوشمش ولی انگاری به تو خیلی بیشتر از من میاد مال تو.

گلبن با مهربانی به اسرا نگاه میکنه و بهش میگه تو واقعاً خیلی خوبی. اگه میخواد دست نریمان را بگیره که نریمان مخالفت می کنه و میگه من نتونستم ماجرای خودمونو به غمزه بگم چون اینجوری فکر میکنه همه این مدت داشتم بهش دروغ میگفتم. اگه شاکی می شه و می گه خوب ناراحت بشه من چیکار کنم؟ به خاطر این موضوع من نباید دست کسی که دوسش دارم را بگیرم؟ غمزه به صورت اتفاقی حرفهای آنها را میشنود و حسابی ناراحت شده و با چشمانی گریان ازشون دور میشه. هان ماجرای دکتر رفتنش را به اسد گفته و او هان را به اونجا میرسونه. هان وقتی به داخل اتاق دکتر میره بهش میگه من دیگه نمیخوام اینجا بیام چون اینجا اصلا امنیت ندارم دکتر ازش میپرسه چرا؟ مگه چی شده؟ هان یادداشت آنیل را بهش نشون میده و میگه پشت در خانه‌ام گذاشته. دکتر با شنیدن این موضوع حسابی جا میخوره و می گه من درستش می کنم مطمئن باشین از این به بعد مشکلی برات پیش نمیاره ولی ها نظرش تغییر نمیکنه و اونجا رو ترک میکنه بعد از رفتن ها دکتر حسابی نگران آنیل میشه و تصمیم میگیره که او را تو بیمارستان بستری کند.

بایرام به دم در خانه صفیه میره و میگه پارچه هایی که گلبن خانم سفارش داده بود را آوردم. گلبن تو راهرو ایستاده و میبینه . بایرام وقتی میره صفیه چندتا پارچه را برمیداره و میگه یواشکی واسش چندتا لباس بدوزم ببینه خوشحال بشه، گلبن با دیدن اون صحنه ذوق میکنه و با عشق به صفیه نگاه میکنه. وقتی به خانه میره اینجی میبینتش و میگه چقدر خوشگل تر شدی همیشه خوشگل بودیا ولی الان خیلی بیشتر خوشگل شدی. گلبن ذوق میکنا و همان موقع سریع آرایشش را پاک میکن. اینجی ازش میپرسه که چرا پس پاک کردی؟ خیلی خوب بود که! گلبن بهش میگه الان آبجیم میاد میبینه و ناراحت میشه الان هیچ چیزی ارزش ناراحتی صفیه را نداره. اگه و نریمان دست در دست هم از کوچه ها میگذرد و به سمت خانه میروند که یکدفعه غمزه از روبرویشان در میاد و با دلخوری و چشمانی اشکی بهش نگاه میکنه.

نریمان سریع دست اگه را ول میکنه ولی غمزه که آنها را دست تو دست هم دیده و از قبل ماجرا میدونسته با ناراحتی و دلخوری به آنها نگاه میکنه و به نریمان می‌گه من تورو دوست خودم میدونستم ولی انگاری اشتباه میکردم جفتتون دروغگویین. جفتتون در ظاهر دوستم بودین و باهم میخندیم ولی در باطن دشمنم و از پشت بهم خنجر زدین و آنجا را با ناراحتی ترک میکنه. نریمان از این موضوع حسابی ناراحت میشه و از اینکه دل غمزه را شکسته اعصابش خورد میشه که اگه سعی میکنه دلداریس بده و می‌گه غمزه اون دختر خوبی که تو فکر می کنی نیست، یادت بیار اون واست دردسر درست کرد. غمزه هم خودش دروغ میگه جاش که باشه به راحتی دروغ میگه….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس

اگر اطلاعات و یا تصاویری در این صفحه به اشتباه درج شده در قسمت دیدگاه (پایین صفحه) اعلام کنید تا اصلاح و یا حذف شود

....

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *