خلاصه داستان قسمت ۴۵۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۵۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. این مجموعه ترکیه ای باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال مورات سراچ اغلو می باشد. نخستین قسمت از این مجموعه در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ از شبکه آ تی وی پخش شد.

قسمت ۴۵۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۴۵۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۴۵۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

زلیخا برای عوض کردن حال اوزوم او را به بازار می برد و برایش لباس و کفش میخرد سپس با هم دیگه به سمت عکاسی می رود تا زلیخا عکسی که قبلاً بهشون داده بود چاپ کنند را تحویل بگیره. زلیخا عکس خانوادگی اوزوم را تحویل میگیره سپس برایش یک قاب عکس میخرد و بعد از گذاشتن عکس توی قاب عکس او را به اوزوم می دهد. اوزوم با دیدن اون عکس حسابی خوشحال میشه و از زلیخا تشکر میکنه. مهمت که تو بازار هستش با دیدن زلیخا پیشش میره و ازش میخواد تا با هم دیگه صحبت کنند زلیخا او را پس می زنه و می گه من حرفی ندارم نمیخوام باهات حرف بزنم و میخواد سوار ماشین بشه که مهمت دستش را می‌کشد و مانع میشه و ازش میخواد تا یک بار هم که شده به حرفاش گوش بده و با هم صحبت کنند. زلیخا به اوزوم سپرده که تو ماشین بمونه و جایی نره اما او به طرف مقابل خیابان میرود و وقتی اصرار های مهمت را میبینه فکر میکنه که داره مزاحم زلیخا میشه و ناراحت میشه و میخواد پیش زلیخا بره که یه موتوری وسط خیابان به اوزوم میزنه و میره. زلیخا با دیدن او حسابی شوکه میشه و میترسه و با مهمت به سرعت او را به بیمارستان می رسانند.

بعد از معاینه آیکوت به زلیخا میگه که هیچ مشکلی نیست سالمه خدارو شکر اتفاقی واسش نیفتاده. شهردار از لطفیه خواسته بود تا پیشش بره و درباره موضوعی با همدیگه صحبت کنند به خاطر همین لطفیه راهی می شود. وقتی پیش شهردار می رسد او بهش پیشنهاد میده که عضو شورای شهر بشود لطفیه جا میخوره و میگه من اصلاً از این چیزا سر در نمیارم فکر نکنم تو این کار موفق بشم و مخالفت میکنه. شهردار میگه با سابقه کاری شما و کاری که از شما دیدم، از پس همه چیز به خوبی بر میاید. مطمئن باشین که موفق میشین و ما هم خیلی دوست داریم تا شما هم عضوی از ما بشین لطفیه بعد از کمی ناز کردن و مخالفت کردن بلاخره راضی میشه و پیشنهاد شهردار را قبول میکند. جوریه دختر عمه راشد با وضعیتی چمدان به دست به عمارن میاد. فادیک با دیدن او جا میخوره و ازش میپرسه که با کی کار داره همان موقع راشد از راه میرسه و با دیدن جوریه حسابی خوشحال می شود بعد از احوال پرسی راشد فادیک و جوریه را با هم دیگه آشنا می کند از آنجایی که جوریه عاشق آشپزی و کارهای خانه است به آشپزخانه میرود و به کارهای فادیک کمک می کند.

فادیک از دیدن او و رفتارش حسابی جا میخوره. غفور برای خرید به بازار می‌رود و آنجا از اهالی چوکوروا می شنود که اوزوم با یک موتوری تصادف کرده و خانم ارباب سریعا به بیمارستان بردتش غفور حسابی به هم میریزه و با عجله خودشو به بیمارستان می رساند. زلیخا با دیدن چهره نگران و آشفته غفور بهش میگه هیچ اتفاقی نیفتاده به خودت مسلط باش و اعصاب خودتو خورد نکن غفور از شدت فشار یک دفعه زیر گریه می زند و به زلیخا میگه من دیگه نمیتونم یک اتفاق دیگر را تحمل کنم زلیخا او را دلداری می‌دهد و بهش میگه خیالت راحت باشه اوزوم هیچ اتفاقی واسش نیفتاده الان خودت میبینیش و خیالت راحت میشه. زلیخا در بیمارستان یکی از کارگرها را می بیند و ازش می پرسد که اوضاع خوبه یا نه؟ چیزی کم و کسری دارند یا نه؟ کارگر به زلیخا ماجرای خراب شدن خانه هایشان را توسط چولک خان را می گوید زلیخا با شنیدن این اتفاق حسابی به هم میریزه و با عصبانیت از بیمارستان بیرون میاد تا پیش چولک خان برود.

در مسیر وقتی به بازار می رسد چولک خان را آنجا میبینه و با عصبانیت از ماشین پیاده میشه و بهش میگه بهتره به جای خراب کردن خانه های کارگرها و تنگدست ها یکمی بهشون کمک کنی و اگه نمیتونی همچین کاری کنی باهاشون اصلاً کاری نداشته باش و دست از سر خط و نشون کشیدن برای قشر ضعیف برداره. اهالی چوکوروا زلیخا که دور زلیخا جمع شده بودند برای او و حمایت کردنش دست می‌زند و او را تشویق می کنند. مهمت از دور زلیخا را میبینه و شاهد رفتارش با چولک خان بود و به خاطر این شجاعت و نترس بودنش او را در دلش تحسین می کند. شرمین و فسون هم با همدیگه در بازار چکوروا بودند که شاهد رفتار زلیخا با چولک خان بودن زلیخا به عمارت بر می گردد و بعد از چند دقیقه چولک خان به اونجا میاد و از زلیخا عذرخواهی می کند بابت رفتارش با کارگر ها و بهش میگه من فکر می کردم و فهمیدم که حق با توئه کارم اشتباه بوده زلیخا بهش میگه باید به جای این کارها به مردم خدمت کنیم کارگرهای عمارت از این رفتار زلیخا حسابی خوششان می آید. بعد از رفتن زلیخا چولک خان حسابی حرص میخوره‌.

پسر چولک خال به منطقه زاغه نشین ها می رود و برایشان باقلوا می‌برد و بهشون میگه از طرف پدرم اومدم گفتن ازتون عذر خواهی کنم کارگرها با عصبانیت او را از آنجا بیرون می کند و عذر خواهی شد نمی پذیرند وقتی به رستوران برمیگرده به پدرش خبر و میده که کارگرها عذرخواهی مو قبول نکردن تولک خال حسابی عصبانی به خاطر این رفتار زلیخا و میگه باید یک درس درست و حسابی بهش بدم تا⁸ بفهمه که من کیم؟! بعد از چند دقیقه شرمین و بتول به رستوران چولک خوان می روند آنها بعد از معرفی کردن خودشان شروع میکنند به بدگویی کردن از زلیخا و میگن که چه بلاهایی سرشون آورده و حق را به طول کشید خان میدهند آنها تصمیم دارند تا از طریق چوللک خان انتقام شان را از زلیخا بگیرند.

بتول وقتی به عضمارت برمیگرده میبینه که وهاب اومده اونجا و حسابی عصبانی به خاطر برداشتن فیلم و تحویل دادنش به دادستانی بتول خودش را مظلوم نشون میده و میگه تو خودت بهم گفتی فیلم را بردارم و ببرم بدم دادستانی یادت نیست وهاب بهش میگه تو از من سوء استفاده کردی و من و گل زدی بتول این حرف ها را انکار میکنه و بهش میگه که همچین چیزی نبوده همه چیز خیلی خوب بود و حسابی خوش گذروندیم و وانمود میکنه که و هاب چیزی یادش  نیست وهاب قبول میکنه و بهش میگه به زودی باز هم با هم قرار میزاریم….

بیشتر بخوانید:

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس