پنج‌شنبه , دسامبر 1 2022

خلاصه داستان قسمت ۵۲ از فصل پنجم سریال ترکی سیب ممنوعه

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۵۲ از فصل پنجم سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل پنجم این سریال پر طرفدار از شبکه جم سریز در ساعت ۱۱ و از شبکه جم تی‌وی روز های شنبه، دوشنبه و چهارشنبه ساعت ۸ شب پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای  چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین جواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

قسمت ۵۲ از فصل پنجم سریال ترکی سیب ممنوعه
قسمت ۵۲ از فصل پنجم سریال ترکی سیب ممنوعه

قسمت ۵۲ از فصل پنجم سریال ترکی سیب ممنوعه

ییلدیز وقتی به اون خونه رفته با تعجب به آنجا نگاه میکنه چون اثری از هیچ کسی نمیبینه یک دفعه کومرو وارد خانه میشه. ییلدیز با تعجب ازش میپرسه که تو اینجا چیکار می کنی؟ اون بهش میگه سریعاً از این خونه برو بیرون برات نقشه کشیدن. ییلدیز با تعجب بهش چشم دوخته و میگه چی؟ یعنی چی؟ کومرو میگه حالا بعدا دربارش حرف میزنیم. ییلدیز ازش میپرسه چرا الان تو داری به من کمک می کنی؟ کومرو بهش میگه چون تو هم به من کمک کردی و الان با هم تسویه کردیم و ازش میخواد سریع بره و به چاتای زنگ بزنه که به اون خونه نیاد. ییلدیز سوار ماشین میشه و به طرف خانه برمیگرده از طرفی به چاتای هم زنگ میزنه و ازش میخواد تا به اون خونه نیاد چاتای ازش دلیلشو میپرسه که ییلدیز بهش میگه بعدا ماجرا رو واست تعریف می کنم. دوعان به اون آدرسی که اندر داده بود می رسه اما هیچ اثری از ییلدیز و چاتای نمیبینه و حسابی عصبانی میشه و تو این فکر میوفته که شاید یه تله بوده از طرفی اندر به چتین میگه که این هرچی هست زیر سر اندر من باید جواب این کارشو بدم و به حسابش برسم.

فردای آن روز ییلدیز به مهد کودک هالیت جان میره و متوجه میشه که مدیر اونجا همان روز استعفا داده و رفته ییلدیز بهشون میگه این مدرسه برای پسر من مناسب نیست امنیت جانی نداریم و بهشون میگه که تصمیم گرفته هالیت جان را به یک مدرسه دیگه ببره. جمال دستیار هاندان بهش اطلاع میده که دخترتون کومرو به ییلدیز کمک کرده و به اونجا رفته و بهش گفته ماجرارو و او را سریعا از آنجا برده قبل از رسیدن دوعان. هاندان حسابی حرص میخوره. ییلدیز به خانه اکین میره و به کومرو میگه می خوام بدونم که کی برای من همچین تله ای گذاشته بود؟ کومرو تنها چیزی که بهش میگی اینه که تو به من کمک کردی منم خواستم بهت کمک کنم همین. هاندان وقتی میفهمه کومرو نقشه اش را خراب کرده به طرف خانه اکین میره و با عصبانیت کومرو را بازخواست میکنه که چرا همچین کاری کرده. او بهش میگه من فقط خوبی ییلدیز را تلافی کردم همین! هاندان با کلافگی میگه من میخواستم به تو کمک کنم و تورو از این وضعیت نجات بدم، کومرو بهش میگه تو حق نداری تو کارهای من دخالت کنی چون تو زندگی من جایی نداری.

هاندان ازش میخواد تا حداقل از این نقشه به دوعان چیزی نگه و اون نفهمه که کار او بوده، کومرو ناچارا قبول می کنه. دوعان مشکوک میشه که چرا اندر همچین دروغ بهش گفته به خاطر همین به چتین میگه تا ییلدیز را تعقیب کنه تا ببینه ماجرا از چه قراره. سپس اندر را به اتاقش میگه تا بیاد، اندر وقتی وارد اتاق دوعان میشه با عصبانیت ازش میپرسه که چرا همچین کاری کردی؟ رفتم اونجا و هیچکی تو خونه نبود! قصدت از این کار چی بوده؟ اندر طلبکارانه بهش میگه این موضوع به من هیچ ربطی نداره من هم چیزی که شنیده بودمو بهت گفتم درضمن اگه به ییلدیز شک نداری و اعتماد کامل داری تو چرا رفتی تا اونجا؟ میتونستی نری و از اتاقش بیرون میره. ییلدیز به خانه میره و به مادرش اسما ماجرارو تعریف میکنه چاتای زنگ میزنه به ییلدیز و بهش میگه ماجرا چیه ییلدیز؟ چرا به من گفتی بیا به اون آدرس بد گفتی نیام؟ ییلدیز بهش میگه ماجراش خیلی طولانیه و باهاش تو کافه قرار میزاره تا همه چیزو واسش تعریف کنه.

وقتی به اونجا میرسه به چاتای میگه که این کار زیر سر اندر بوده حتما سپس بهش میگه که باید مدرسه هالیت جان را عوض کنیم چتین که او را تعقیب می کرده آنها را باهم میبینه و به دوعان زنگ میزنه و خبر میده. دوعان از شنیدن این خبر عصبانی میشه و اعصابش خورد می شود. اندر با هاندان قرار میزاره و از آنجایی که حسابی عصبانی و کلافه است بهش میگه واقعا نمیدونم که چرا این دفعه نقشمون نقشه بر آب شده! هاندان که میدونه کار کومرو دخترش بوده اما چیزی نمیگه و احضار بی اطلاعی میکنه. اسما هالیت جان را به پارک میبره تا کمی بازی کند اونجا با زنی هم صحبت میشه که او هم نوه‌اش را برای هواخوری و بازی کردن به پارک آورده بود در انتها با هم دیگه دوست میشن و اسما ازش میخواد تا فردا به صرف قهوه به خانه آنها بیاد، اون زن هم قبول میکنه. ییلدیز فکرشو کرده و تصمیم گرفته تا به درخواست ازدواج واقعی دوعان جواب مثبت بده سپس به سمت خانه میره تا با مادرش هم اینو درمیون بزاره.

اسما وقتی اینو میشنوه حسابی خوشحال میشه و بهش میگه آفرین دخترم بهترین تصمیم گرفتی، دوعان خان خیلی مرد خوبیه و با امثال چاتای خیلی فرق میکنه سپس ییلدیز منتظر میمونه تا دوعان به خانه بیاد و جوابشو بهش بگه. وقتی دوعان به خانه میرسه حالش گرفته است که ییلدیز ازش میپرسه که ماجرا چیه؟ اتفاقی افتاده؟ دوعان با عصبانیت ازش گلگی میکنه و میگه چرا به من هیچی نگفتی با چاتای قرار گذاشتی؟ او بهش میگه من با چاتای قرار گذاشتم و درباره مدرسه هالیت جان داشتم صحبت میکردم سپس کلافه میشه و با عصبانیت بهش میگه چرا انقدر به من بی اعتمادی؟ واسم به پا گذاشتی؟  منو تعقیب می کنی؟ سپس با عصبانیت به دوعان میگه هر سری که می خوام بیام بهت بگم که جوابم مثبته نسبت به پیشنهادت اما یه کاری می کنی که پشیمون بشم دوعان ازش عذر خواهی میکنه اما ییلدیز بهش میگه فعلا نمیخوام باهات صحبت کنم و از اونجا میره….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان فصل پنجم قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله

اگر اطلاعات و یا تصاویری در این صفحه به اشتباه درج شده در قسمت دیدگاه (پایین صفحه) اعلام کنید تا اصلاح و یا حذف شود

....

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *